|
نسیم دختری از جنس بهار
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام... هه هه هه هه ... غيبتا رو مجاز كردم! به تازگي متوجه شدم يكي از دوستان عزيزم دكتر تشريف دارن!!!!! تا حالا نميدونستم باورتون ميشه؟؟؟؟ ديروز بيرون بوديم ماجراي غيبتارو كه فهميد خودش واسم گواهي نوشت!!!! هورا شدم! هورا! هورا!! به قول طغرل عزيزم! امروزم بردم گواهيارو پيش ناظم بي خاصيتم! همه رو مجاز كرد! هه هه هه هه ... تا ديگه منو تهديد نكنه! هنوز نسيم رو نشناخته! ذوق داشتم گفتم اول تعريف كنم! حالتون چطوره؟ چه خبرا؟ چكار ميكنيد؟ خوش ميگذره؟ راستي امتحان جبرمو برگه خالي دادم! معلمه يه عالمه حرص خورد! كشت خودشو! گفت تو كلاس نميذاري هيچكس ديگه بياد تمرين حل كنه حالا برگه خالي ميدي؟؟؟؟ ولي كيف داد! مگه چي ميشه آدم يه صفرم تو كارنامش باشه؟؟؟!!!! پنج شنبه 8 ارديبهشت 1390, :: 17:10 :: نويسنده : نسیم سلام... چطو مطورين؟ بچه ها ناظم ما گير داده اگه واسه غيبتاي قبل از عيدم و بعد از عيدم گواهي پزشكي نبرم مجازشون نميكنه! چكار كنم حالا؟؟؟؟؟ راستي توي مدرسمون پر شده از دوربيناي مدار بسته!! اه... حالا ديگه اگه دست از پا خطا كنيم ميبيننمون! اون بي خاصيتم(ناظممون) نشسته پشت مانيتورا يه ميكروفونم دستشه. هركسي پاشو يكم كج بذاره صداش ميكنه دفتر باورتون نميشه توي اين3روزي كه از بعد تطيلات رفتم مدرسه هرروز منو صدا زدن!! ديگه تصميم گرفتم اون دوربينايي كه سره راهه منن آدامس بچسبونم! خوبه؟نه؟ . . . فعلا... آبجيا و داداشيا... جمعه 19 فروردين 1390, :: 5:20 :: نويسنده : نسیم سلاااااااااام چطورين FRIENDS گـلـــــــــــــــــــــم؟؟؟؟ دلم تنگيده بود براتون 10000000تا... حسابي سرم شلوغ بوده ين مدت! ببخشيد اگه به بعضيها سر نزدم. ازم دلخور نشيد ديگه! ديگه كسي كه سال ديگه بايد كنكور بده همينطوريه ديگه! حالا بيخيلي اون! چه خبرا؟ چطورين؟ چكارا ميكنيد؟ مسافرت كجا رفتيد؟ خوش گذشت؟ جاي منم خالي كرديد؟ . . . آبجيا و داداشيا نظر يادتون نره ها... دلم تنگ شده براتون. راستي ماجراي عاشق شدنمم تعريف ميكنم براتون. من يه ANGEL پيدا كردم! HOOOOOORAAAA! پنج شنبه 18 فروردين 1390, :: 20:49 :: نويسنده : نسیم
+ قدرت و صلابت یك مرد ـ The strength of a man :
The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست
قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست The strength of a man isn't in how hard he hits The strength of a man isn't how many women he's Loved by قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه + زیبایی یك زن ـ Beauty of a Woman : The beauty of a woman Is not in the clothes she wears... The figure she carries Or the way she combs her hair زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده... ژستی که گرفته زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست محبت و توجهی که عاشقانه ابراز میکنه آرامش دنيا مال كسي ست كه با وجدان صادق زندگي ميكند. 19 آبان 1389, :: 10:29 :: نويسنده : نسیم سلام آبجيا و داداشياي گل خودم. خوبين؟ چه خبرا؟ من گلايه نميكنم كه چرا نمياين بهم سر بزنين چون ميدونم الان امتحانا شروع شدن و همه گرفتارشونن ! اشكال نداره مهم اينه كه به ياد هم باشيم... دلم خيلي واستون تنگيده بودا... آخه من فقط شما آبجيا و داداشيا رو دارم. از همتون ممنونم كه منو يادتون نرفته... بازم بهم سر بزنيد... خوشحالم ميكنين... فعلا باي...
25 ارديبهشت 1389, :: 7:36 :: نويسنده : نسیم
1000مرتبه در 900جمله عاشقانه800زبان در 700جای مختلف و در بیش از600نفر
مطرح کردم 500نفر آن ها به 400 جمله در300زبان در200بخش ترجمه
کردند و100 مرتبه برای تو در 90روز.روزی80دقیقه خواندند70جمله به تو 60بار در 50
روز گفتم. روزی 40بار برای خودت تکرار کردی30تای آن را آموختی و بیش از 20
روز در 10ساعت از تو 9 سوال کردم 8 مرتبه به 7سوال من 6جواب در فاصله ی5 روز
دادی . 4 مرتبه تو را در3جای دعوت کردم 2ساعت از تو خواهش کرئم تا بالا خره 1 مرتبه
گفتی : 27 فروردين 1389, :: 6:36 :: نويسنده : نسیم سلام داداشا و آبجياي گل خودم.خوبين؟ چه خبرا؟چيكارا ميكنين؟ يه عالمه دلم براتون تنگ شده بود آخه مسافرت بوديم تازه برگشتيم . يه عالمه بهمون خوش گذشت تازه وقتي رسيديم بابام ماشينو نذاشت توي پاركينگ الان من رفتم بيارمش يه كوچولو ماليده شد به ديوار پاركينگ اين ماشينه رو تا حالا جايي نزده بودم بيشتر ماشين مامانم اينور اونور ميخوره! الان يه عالمه خسته هستم بعدا ميام تعريف ميكنم چه گلايي كه نكاشتم توي اين مسافرته... همتونا دوست دارم فعلا باباي.....
12 فروردين 1389, :: 13:0 :: نويسنده : نسیم سلاااااااااااااااااااااااااااااااام بعد از يه غيبت طولاني خوبين عزيزاي دلم؟ چه خبرا؟ چيكارا ميكنين؟ آبجيا داداشيا همه خوبين؟ بچه ها ما امروز توي مدرسمون ميخواستيم نريم سر كلاس مونده بوديم چيكار كنيم. رفتيم يه سطل گنده از توي آبدار خونه مدرسمون برداشتيم و پر آبش كرديم و آورديم خالي كرديم وسط كلاس!! كلاس ما و كل سالن رو آب بر ذاشته بود! كلاس ما طبقه سوم مدرسس ما هم هي سطل رو پر اب ميكرديم و خاليش ميكرديم توي سالن و كلاسمون هيچي ديگه اين ناظم ما اومد بالا شروع كرد دعوا كردن و ...حالا مارو بگي هي پشت اين و اون قايم ميشدم كه منو نبينه كه آخرشم ديد اون موقع بود كه دنيا به سر من آخر شد آقا چشمتون روز بد نبينه مارو برد دفتر جدمو آورد جلوي چشمم بعدشم گفت 3 نمره از انظباطت كم ميشه بعد من بهش گفتم خانوم اينجوري كه شما از انظباط من كم ميكنين الان بايد ديگه منفي شده باشه! گفت خيلي روت زياده برو بيرون از اتاق من . منم شادمان برگشتم توي كلاسمون و اصلا انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده!!! راستي اينو نفهميده بود كه من به بچه ها گفتم ديگه از شنبه نياين مدرسه وگرنه كلمو ميكند! 20 اسفند 1388, :: 15:39 :: نويسنده : نسیم درباره وبلاگ آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان |